عُجب

عجب حالتی است که در ان حس کمال گرایی که ذاتا در نفس انسان وجود دارد و  دارای حالات و ویژگی های بسیاری است و در اعمال و رفتار انسان تاثیر می گذارد. تبدیل به یک امر نادرست  می شود. حالت عُجب سبب می شود تا انسان در خود احساس برتری کند و خود را به واسطه آنچه خداوند به او بخشیده است بالاتر از دیگران ببیند و این خصلت چنان در روح انسان رسوخ می کند که حتی عمل غلط او هم در نظرش درست و عالی جلوه می کند. این صفت ویرانگر اثرات مخرب زیادی در روح و روان و زندگی دنیا و آخرت انسان دارد و اگر درمان نشود باعث بدبختی و هلاکت ابدی می شود.

معنا و حقیقت عُجب

در لغت “عُجب” و “تعجّب” از یک ریشه هستند و در معنای لغوی هم برخی هر دو را یه یک معنا بیان کرده اند.” العُجْبُ و العَجَبُ:”إِنکارُ ما یَرِدُ علیک لقِلَّهِ اعْتِیادِه‏”[۱]انکارکردن یک واقعه به دلیل نادر و غیرعادی بودن وقوع آن. اما در علم اخلاق، عجب عبارت است از خود بزرگ بینی به خاطر کمالی که در خود می بیند، چه آن کمال را داشته باشد یا نداشته باشد. یا آن کمالی که به آن می بالد آیا اصلا کمال هست یا نه، چرا که ممکن است فردی به چیزی بنازد که اصلا کمال نیست.[۲]فیض کاشانی در حقیقت عُجب چنین بیان کرده است:”هنگامی که خداوند به انسان نعمت و کمالی را اعطاء کند اگر انسان در قبال آن نعمت خائف نباشد و خوشحال باشد به خاطر خود آن کمال که دارد و آن را از جانب خداوند نداند و از خداوند به این جهت سپاس گذار نباشد این حالت عُجب است. در این حالت فرد آن کمال را به خود نسبت می دهد و فراموش می کند که تمام کمالات و نعمت های که به وی می رسد از جانب خداوند است.”[۳]

فرق عُجب و کبر

در کبر فرد متکبر در جمع اظهار خودبرتری می کند و می خواهد برتری خود را به رخ بکشد ولی در عُجب فرد از درون خود را لیاقت برتری می داند در درون خود جستجو می کند و با چیزهای که در خود می بیند و یا احساس به وجودشان می کند خود را بزرگ و برتر می پندارد.

عُجب در آیات قرآن

در قرآن کریم در برخی آیات لفظ عجب آورده شده است و در برخی دیگر متضمن معنای عجب و خود برتر بینی است. در قرآن این رذیله عامل بسیاری از بدبختی ها و شکست ها بیان شده و از آن نکوهش شده است. همچون آیه”ِ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ- فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاًوَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ”[۴]در روز حنین که فزونی جمعیت باعث غرور لشکر شده بود ، ولی این کثرت به درد شما نخورد و شکست خوردید. این آیه بیان می کند زمانی که امید به تعداد افراد لشکر باشد و این عامل غرور و غفلت از یاری خدا باشد، سبب شکست می شود و عامل شکست خوردنشان عُجب و غرور است. در آیه ۲ سوره حشر خداوند می فرماید کفار خانه های خود را مثل دژهای محکمی می دانستند که عذاب الهی در آن اثر نمی گذارد ” وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّهِ فَأَتاهُمُ اللّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا” اما خداوند در دل هایشان ترس انداخت که خودشان باعث نابودی خانه هایشان شدند. یکی از خصوصیات عجب در انسان این است که گمان می کند دارای کمال هست در حالی که ممکن است اصلا کمالی در کار نباشد که فرد به آن افتخار کند همان طور که در آیه چنین آمده است:” وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً”[۵] آن ها فکر می کنند کار نیک انجام می دهند.

عُجب در روایات

روایات بسیاری در کتب روایی وجود دارد که در مورد عجب بیان شده است. روایاتی که شدت گناه عُجب را بیان می کند تا جایی که عُجب را سبب هلاکت انسان بر می شمارد. هم مانند روایت امام صادق (ع)”مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَک‏”[۶] کسی که عُجب در او داخل شود هلاک می شود. خداوند به حضرت داود (ع) فرمود:” ای داود گناهکاران را بشارت بده و صدیقین را انذار کن. حضرت فرمود: چگونه گناهکاران را بشارت بدهم و صدیقین را انذار کنم؟ خداوند فرمود: ای داود بشارت بده گناهکاران را به پذیرش توبه شان و گذشت از گناهشان و انذار کن صدیقین را زمانی که در اعمالشان عُجب می ورزند.”[۷] همانند این حدیث حکایتی به این صورت گفته شده است، که روزی دو نفر وارد مسجد شدند که یکی عابد و دیگری فاسق بود اما زمانی که از مسجد خارج می شدند، فرد فاسق راستگو شده بود و عابد فاسق شده بود. به خاطر اینکه زمانی که عابد وارد مسجد می شد به عبادت خود مغرور بود، در حالیکه فاسق به خاطر فسقی که انجام داده بود نادم و پشیمان بود و خداوند هم او را می بخشد.[۸] از این روایت و حکایت می توان دریافت که عُجب خطر بسیار نزدیکی در اعمال عبادی است که در صورت گرفتارشدن به آن، تمام اعمال انسان از بین می رود و خداوند چنین عباداتی را نمی پسندد. مراتب عُجب برای عجب نیز درجاتی وجود دارد. در حدیثی از امام موسی کاظم (ع) آن حضرت درجات عُجب را  چنین تبیین نموده اند[۹]:

  1. منت گذاشتن بر خداوند، این شدیدترین مرحله در عُجب است.
  2. خودش را از مومنین و اولیای الهی می داند.
  3. خودش را از عامه مردم بهتر و بالاتر می داند و بقیه را ناچیز می بیند. اعمال اندکی و نادرستش در نظرش بزرگ تجسم می کند و با دیکران بسیار مناقشه می کند.

آفات عجب

هر عمل و اندیشه نادرستی دارای آثاری است. عجب هم یک صفت بسیار زشت است که انسان به آن دچار می شود که ناچار از پیامدهای سخت آن است.

  • عجب باعث هلاکت و نابودی انسان می شود. پیامبر (ص) می فرمایند :” سه چیز است که از جملۀ مهلکات است: بُخل، که اطاعت آن را کنى. و هوا و هوسى که پیروى آن را نمایی و عجب کردن به نفس خود”[۱۰]
  • باز ماندن از راه رشد و گمراه شدن. امام صادق (ع) می فرماید:”من اعجب بنفسه و فعله فقد ضلّ عن منهج الرّشد و ادّعى ما لیس له”[۱۱]. هرکسى نسبت به خود و عمل خویش گرفتار عُجب شود از راه رشد و تعالى گمراه شده و چیزى را ادعا کند که لایق آن نیست.
  • صفت عُجب باعث توقف و کم‌کارى انسان مى‌شود. امیرالمومنین (ع) فرمودند:” الاعجاب یمنع الازدیاد”[۱۲]
  • فردی دچار عُجب است خدا ترسی ندارد بلکه بر خدا منت هم می گذارد چون فکر می کند حتما یک منزلتی نزد خدا دارد که خداوند به او این موقعیت را داده است.
  • کسی که عُجب و غرور دارد به خاطر اعتماد کذابی که در خود می بیند، فکر می کند مرتکب گناه نمی شود در حالی که پیامبر (ص) می فرمایند: ” اگر گناه نکنید بزرگتر از خود گناه بر شما به خاطر عجب عجب می ترسم”[۱۳]
  • از لحاظ اجتماعی، شخص معجب تنها می ماند چرا که هم خودشان تمایل به ارتباط با دیگران ندارند و همین طور دیگران از افراد مغرور بیزارند.
  • از دیگران کمک و مشورت نمی گیرند چون خود را کامل می دانند.

اقسام عجب

عُجب به صورت های مختلفی وجود دارد.

  • عجب علمی: برخی افراد هستند زمانی که به سطحی از علم رسیدند و مقام علمی به دست آوردند دچار غرور علمی می شوند و خود را بالاتر از بقیه می دانند.
  • عُجب نفسی: برتری دانستن در زیبایی، هوش و زکاوت، عقل و قدرت
  • عُجب در امور خانوادگی: عجب داشتن به حسب و نسب و فرزندان
  • عُجب عملی: کاری را که انجام می دهد به نظر فرد معجب بسیار بزرگ است و حتی فعل اشتباهی را هم اگر انجام دهد به نظرش درست است.

راه های درمان عجب

  • یکی از اساسی ترین راه های درمان عجب، تامل و توجه به ذات الهی و خائف بودن در مقابل اوست. زمانی که انسان به قدرت بی کران الهی توجه داشته باشد و خود را ذره ناچیز در دریای هستی ببیند دیگر چیزی برای برتری خود نمی بیند.
  • در درمان عجب باید به سراغ عواملی رفت که باعث عجب در انسان می شود که عبارت از علم، عبادت، حسب و نسب، مال و ثروت، زیبایی، قدرت، عقل و زیرکی است. در درمان عُجب باید به دنبال اصلاح این موارد رفت مثلا علمی که باعث کرنش و خضوع در انسان نشود باعث عُجب و غرور در انسان می شود. یا آن عبادتی که انسان در پی آن دچار منیت و عجب شود دیگر عبادت حقیقی نیست چرا که در عبادت واقعی انسان تسلیم امر الهی است و فقط به خاطر خدا عبادت می کند پس دیگر جایی برای عجب و خودخواهی نمی ماند. همین طور در داشتن مواهب دیگر همچون زیبایی و نسب و مال و… چرا که هر یک از این ها ممکن است در مدت کوتاهی از بین برود و دیگر وجود نداشته باشد. برای همین دل بستن به چیزی که موقتی است و به خاطر آن عجب و برتری داشت اشتباه است.
  • یکی از راه های دوری از عُجب این است که مراقب نفس خود باشد و هرچه که نفس خواست را انجام ندهد.
  • یکی دیگر از راه ها کمک گرفتن از افراد مطلع و عالم در کارها است. انسان به خاطر برتری که در عُجب به آن گرفتار می شود فکر می کند از همه بی نیاز است برای همه فکر می کند تمام تصمیماتش درست است اما زمانی که انسان سعی می کند پا روی نفس خود بذارد و از آن منیت دور شود از مشورت دیگران کمک می گیرد.

[۱]لسان العرب، ج‏۱، ص: ۵۸۰ [۲] معراج السعاده،ص۲۵۶ [۳]محجه البیضاء،ج۶،ص۲۷۶ [۴] توبه/۲۵ [۵] کهف/۱۰۴ [۶] اصول کافی،ج۳،ص۷۶۲ [۷] همان،ص ۷۶۵ [۸] همان،ص۷۶۲ [۹] اصول کافی،ج ۲،ص ۳۱۳ [۱۰] بحار الأنوار، ج ۷۲، ص ۳۱۴ [۱۱] سفینه البحار، ج ۲، ص ۱۶۱ [۱۲] بحار، ج ۱۶، ص ۵۷ [۱۳]محجه البیضاء، ج ۶، ص ۲۷۳